
به گزارش خبرنگار پایگاه خبری، هرچه جهان به سمت پیچیدگی بیشتری پیش میرود، هزینههای ناشی از سادهاندیشی نیز افزایش مییابد و دیگر نمیتوان تنها با تکیه بر «حسننیت» از پیامدهای تصمیمات نادرست غافل شد.
بسیاری بر این باورند که جهان به حالت «دور تند» درآمده است؛ اما این توصیف هنوز بهطور کامل دقیق نیست. مسأله تنها افزایش سرعت تحولات نیست، بلکه خود سرعت نیز بهطور مداوم در حال افزایش است. اگر بخواهیم برای این روند الگویی انتخاب کنیم، شاید بهترین توصیف همان چیزی باشد که در ریاضیات به آن «اصل ساندویچی» یا روند همگرایی فشرده میگویند؛ مدلی که در آن نهتنها دامنه تغییرات بزرگتر میشود، بلکه فاصله زمانی میان این تغییرات نیز بهطور پیوسته کاهش مییابد.
نمونه بارز این موضوع، تاریخ فناوری است. تمامی دستاوردهای بشر تا آغاز قرن نوزدهم، با جهشهای علمی و صنعتی در فاصله سالهای ۱۸۰۰ تا ۱۹۵۰ قابل مقایسه نیست؛ اما این دوره نیز در برابر تحولات نیمقرن بعد، یعنی ۱۹۵۰ تا ۲۰۰۰، رنگ میبازد. سپس نوبت به اینترنت، رایانههای شخصی و در نهایت هوش مصنوعی میرسد؛ تحولاتی که هر یک به اندازه اختراع چرخ، ترانزیستور یا ریزتراشه، مسیر تمدن را دگرگون کردهاند. از آن مهمتر اینکه فاصله میان این جهشها نیز بهطور مداوم کوتاهتر شده است. رشد فناوری در فاصله ۲۰۰۰ تا ۲۰۲۰، با آنچه تنها بین سالهای ۲۰۲۰ تا ۲۰۲۵ رخ داد، قابل قیاس نیست و بسیاری بر این باورند که تحولات سال ۲۰۲۵ تا ۲۰۲۶ بهتنهایی هموزن چند سال پیش از آن بوده است. بنابراین، تنها علم نیست که در حال رشد است؛ بلکه نرخ رشد علم نیز خود در حال افزایش است.
این الگو به فناوری محدود نمیشود. گردش اطلاعات نیز همین مسیر را طی کرده است. اگر پانصد سال پیش، جامعه شاید در هر ده سال با یک شایعه فراگیر روبرو میشد، صد سال پیش این چرخه به سالی یکبار رسید، چند دهه قبل به هر ماه و امروز گاه در هر ساعت موجی تازه از خبر، تحلیل یا شایعه شکل میگیرد. هرچه پیش میرویم، زمان تصمیمگیری کوتاهتر و هزینه خطا بیشتر میشود.
اگر چنین الگویی را بپذیریم، شاید بتوان نگاهی متفاوت به مفهوم «آخرالزمان» نیز داشت. در طول تاریخ، نسلهای مختلف خود را به پایان تاریخ نزدیک میدیدند؛ از مسلمانان صدر اسلام گرفته تا جامعه ایران در اواخر صفویه، دوران قاجار و حتی سالهای پس از انقلاب اسلامی. شاید علت این احساس، صرفاً اشتباه در تشخیص زمان نبوده، بلکه درک شهودی از روندی بوده است که در آن، تراکم و شتاب وقایع بهتدریج افزایش مییابد.
پرسش اصلی این نیست که این دوره پنجاه سال طول میکشد یا هزار سال؛ بلکه این است که آیا واقعاً چگالی رخدادهای امروز با گذشته قابل مقایسه است؟ اگر پاسخ مثبت باشد، نتیجه مهمی نیز در پی دارد؛ الزامات موفقیت و عاقبتبهخیری نیز ثابت نمیماند. همانگونه که اقتضائات زندگی در صدر اسلام با امروز یکسان نیست، معیارهای کنش صحیح نیز در هر دوره دچار ظرافت بیشتری میشود. شاید زمانی نیت پاک، مهمترین معیار بود؛ سپس هدف درست نیز به آن افزوده شد و امروز، علاوه بر نیت و هدف، شیوه اجرا، کارآمدی، دقت، شناخت شرایط و سنجش همهجانبه نیز تعیینکننده شده است.
به بیان دیگر، هرچه جهان پیچیدهتر میشود، خطای ناشی از سادهاندیشی نیز پرهزینهتر خواهد شد. دیگر نمیتوان تنها با استناد به «حسننیت» از آثار یک تصمیم نادرست چشم پوشید. اگر فردی میداند که توانایی لازم برای ایفای نقشی را ندارد، اصرار بر حضور او نه فضیلت بلکه میتواند منشأ خسارت باشد. در جهانی با این میزان از شتاب، مسئولیت نیز به همان نسبت سنگینتر میشود.
از همین منظر، تاریخ معاصر نیز قابل بازخوانی است. بسیاری از نیروهایی که در مقطعی پیشرو و اثرگذار بودند، در آزمونهای بعدی دچار خطا شدند؛ همانگونه که برخی دیگر که در گذشته چندان برجسته نبودند، در دورهای دیگر به بازیگران اصلی تبدیل شدند. این نه الزاماً از سر سوءنیت، بلکه نتیجه تغییر مداوم مختصات میدان است. سرعت تحولات، انسان را وادار میکند پیوسته خود را بازبینی کند.
شاید بتوان گفت بشر وارد دورهای از «غربال شتابگیر» شده است؛ غربالی که فاصله میان آزمونهای آن هر روز کمتر میشود. اگر روزگاری نسلها در یک امتحان تاریخی سنجیده میشدند، امروز ممکن است این آزمونها در مقیاس سال، ماه یا حتی روز تکرار شوند. در چنین وضعی، هم ریزش وجود دارد و هم رویش؛ اما بقای هر فرد، بیش از گذشته، به توانایی او در فهم شرایط جدید، اصلاح مستمر و در صورت عدم توان تطبیق، جابهجایی سنگر و جایگاه وابسته است.
حضور در جایگاه کنشگری سیاسی و اجتماعی و رسانهای هم ملزومات ظریف و حساسی دارد و هم آثار بزرگ و فراگیر؛ لذا خطاهای این جایگاه بعضاً بزرگ و جبرانناپذیر است. شاید برای انسان مؤمن احتیاط و نگرانی از حسن عاقبت مهمترین عامل بازدارنده از حضور و کنشگری جمعی باشد.



