
به گزارش خبرنگار پایگاه خبری، جام جهانی فوتبال دوباره به خانههای ما بازگشته و شور و شوق مسابقات، نتایج، بازیهای زیبا و درخشش ستارگان این دوره، ما را تحت تأثیر قرار داده است. این جذابیت، سن و سال نمیشناسد و پیر و جوان، زن و مرد با علائق و سلائق مختلف از این چشمه جوشان بهرهمند میشوند و تلویزیون ما را به ضیافت اصحاب توپ میبرد. این چرخه هیجان و لذت که نزدیک به یک قرن است در جهان برقرار است، به نوعی وامدار ورزشگاههای گلادیاتورها در روم باستان است که در آنجا گروهی در میدان به قصد نابودی رقیب به او حمله میکردند و تماشاگران از این نبرد بهره میبردند. البته این رسم غیرانسانی در گذر زمان به یک رقابت دوستانه تبدیل شد که قهرمانان آن در پایان نمایش یکدیگر را در آغوش میکشیدند و زنده و خسته از میدان خارج میشدند. این تکامل قرنها به طول انجامید و از کوچههای لندن هشت قرن پیش که اهالی محله چلسی و تاتنهام با یکدیگر مسابقه میگذاشتند، فوتبال اولیه شکل گرفت و قرنها طول کشید تا به فرم فعلی خود رسید. اما جام جهانی فوتبال، این میراث عشق و جنون، از ۹۶ سال پیش و در اروگوئه آغاز به کار کرد. چهار تیم اروپایی با یک کشتی قدیمی از قاره سبز به سمت دنیای جدید حرکت کردند تا در نخستین مهمانی بزرگ جهانی فوتبال شرکت کنند. ما به عنوان انسانهای عصر کنونی هیچ خاطرهای از آن دوره نداریم، اما میتوان در وصف آن با کمی تحقیق ساعتها گفت و نوشت.
اولین بازی جام جهانی که به یاد دارم، بازی ایران و پرو در سال ۱۹۷۸ بود که متأسفانه با باخت ۴ بر ۱ تیم ملی کشورمان و مصدوم شدن مرحوم ناصر حجازی همراه بود. خاطرات این گزارش برخی مشترک و برخی شخصی است که امیدوارم مورد توجه قرار گیرد. یکی از فوتبال دوستان خوزستان در گفتگویی با خبرنگار پایگاه خبری، تلفیقی از اتفاقات هر دوره و خاطرات شخصی خود را اینگونه بیان میکند. جام جهانی ۱۹۸۲ اسپانیا، برای بابک شهنی دارابی، زمانی که فقط ۷ سال داشت، آغاز شد. او میگوید: «تلاش دارم تا از جامهای جهانی بگویم که کم و بیش خودم از آن خاطره دارم و نسل کنونی و همدورهایهای خودم نیز آن را درک کرده و حال و هوای آن را احساس کردهاند. البته من آن مسابقات را به دلیل محدودیت سنی دنبال نکردم، اما از سال ۱۳۶۳ خورشیدی برابر با ۱۹۸۴ میلادی که فوتبال را دیگر درک میکردم و از تلویزیون میدیدم، به خاطر دارم که همه علاقمندان آن دوره خاص و جنگی از آن مسابقات صحبت میکردند.
بزرگترین شاخصهای آن دوره کارتها و پاسورهای قدیمی بچگانه آن زمان است که اغلب همنسلهای من با آن خاطره دارند. در حالیکه ما دوره بیست و سوم جام جهانی را ملاحظه میکنیم، به خاطر داریم که آن پاسورهای قدیمی برزیل را با ۱۲ دوره حضور و سپس آلمان غربی و ایتالیا را با ۱۰ دوره حضور قویترین ورقها نشان میدادند و البته تیم ایران با تنها یک دوره حضور و هشت گل خورده از ورقهای ضعیف آن بازی بود. این کارتهای قدیمی نخستین بار پس از جام جهانی ۱۹۸۲ و با توجه به اطلاعات آن دوره تهیه و به بازار وارد شد و بخشی از خاطرات کودکان آن دوره شد.
در سال ۶۲، زمانی که برای نخستین بار از جوانان و بزرگترهای دوروبرم درباره فوتبال میشنیدم که میگفتند ایتالیا قهرمان جام جهانی شده است. در زمانی که شبکههای اجتماعی وجود نداشت و تلویزیون به سختی برنامه داشت، دیدن حتی بخشهایی از فوتبال یک فرصت کمیاب بود که در قالب برنامه ورزش و مردم مرحوم شفیع در یکشنبه شبها و ورزش از شبکه دو جمعه غروب فقط میسر میشد. لذا وقتی در برنامه ورزش و مردم فیلم بخشهایی از بازی فینال جام جهانی ۱۹۸۲ را دیدم، با لذت و حیرت گلهای این بازی تاریخی و خوشحالی دیوانهوار مارکو تاردلی را مشاهده کردم که حافظه فوتبالی من را برای سالها اسیر خود کرد. این لحظهای بود برای همه اصحاب توپ و خوشحالی تاریخی تاردلی که در حالیکه سرش را دیوانهوار میچرخاند، برند آن جام شد و صحنه آهسته آن بارها پخش شد. البته ۲۴ سال بعد و زمانی که گروسو در دقیقه ۱۱۹ به آلمان گل پیروزی را زد، دقیقاً همان خوشحالی تاردلی را تکرار کرد.
در سال ۱۳۶۳ و در کلاس چهارم دبستان و سن نه سالگی، من به عنوان نماینده بچههای کلاس چهارم دبستان مدرسه شهید جهان آرای اهواز در مسابقات علمی مدارس اهواز در دبستان اروند شرکت کردم. مسابقهای که به سبک مسابقه معروف نامها و نشانهها برپا شد و من در وسط کنار نمایندگان کلاس سوم و پنجم دبستان نشسته بودم. البته قد بلندتر من نسبت به آن دو هممدرسهای نیز شاخصه دیگر آن رویداد بود. همچنین باید از خانم قرآن زیبا و مهربان که سرپرست تیم ما بود یاد کنم که ما سه نفر با او به مدرسه اروند میرفتیم و هیچوقت چهره زیبا و جذابش زیر مقنعه و چادرمشکیاش را فراموش نمیکنم، هرچند نامش را از یاد بردهام. این چهره زیبا زمانی عصبانی شد که ما در مسابقه با دبستان دیگر پیروز شدیم و به پرسشهای مجریان بهتر جواب دادیم. مدیر مدرسه رقیب با شوخی تلخ رو به ما کرد و گفت: «مبارک باشد، ولی برد حق ما بود، بالاخره الجزایر هم آلمان را همینطور شکست داد.» و این تنها لحظهای بود که خانم معلم قرآن رنگ صورتش سرخ و عصبانی شد و به مدیر مدرسه رقیب گفت: «جناب مدیر، از کی تا حالا ما الجزایر شدیم و شما آلمان؟» سالها بعد وقتی فیلم بازی معروف آلمان و الجزایر در جام جهانی ۱۹۸۲ را که به پیروزی شگفتانگیز دو بر یک الجزایر منجر شد، دیدم متوجه شدم داستان چیست. زیرا پیروزی الجزایر بر آلمان قدرتمند کارل هاینس رومینگ و هارولد شوماخر یک اتفاق کاملاً غیرمنتظره بود و در آن زمان این پیروزی را با پیروزی الجزایر بر آلمان غربی مقایسه میکردند.
بدین ترتیب برای من به عنوان کودکی که تازه با فوتبال آشنا میشد، خاطرات جام جهانی ۱۹۸۲ جسته و گریخته و مدتی پس از برگزاری آن رقابتها شکل گرفت و من که فقط کیهان بچهها میخواندم، روزی که با مادرم برای خرید به مرکز شهر رفته بودیم، با علاقه مجله کیهان ورزشی مغازهدار را ورق زدم و مادرم نیز برای من در آن روز کیهان ورزش خرید. ظهور اعجابانگیز مارادونا، پدیده جام ۱۹۸۲، جوان ۲۱ ساله آرژانتینی بود که با قد کوتاه و موهایی پریشان، بازی اعجابانگیزی انجام میداد و همه را به اینکه عصر یک ستاره درخشان آغاز شده است، امیدوار کرد. انتظاری که بیجا نبود. چهره او به جوانان شورشی آن عصر بسیار شباهت داشت و این بر جذابیت او میافزود. او سر سازش نداشت و این خصیصه باعث شد تا در جام جهانی ۱۹۸۲ از زمین بازی و سرانجام در سال ۲۰۲۰ از این کره خاکی اخراج شود و هر دو بار طرفدارانش را مبهوت کرد. شاید اگر در هر دو بار احتیاط را پیشه میکرد، چنین نمیشد و البته او اینگونه مارادونا شد و مارادونا از دنیا رفت که اگر جز این بود، مارادونا نمیشد.
در تابستان ۱۳۶۳ و زمانی که در زمینهای خاکی اهواز نخستین بازی خود را تجربه میکردم، پسری که حدود دو سه سال از من بزرگتر بود، توپ را وسط زمین و هنگام بازی متوقف کرد و با شدت و حرارت بیسابقهای گفت: «اگر روزی مارادونا به تهران بیاید، هر طور شده و بدون اجازه پدر و مادرم هم شده، برای دیدن او به تهران میروم.» مارادونا هیچوقت به تهران نیامد و سالها پیش از دنیا رفت. اما برای پسران تشنه فوتبال دهه شصت، او همچنان زنده است. شاید این دوست ما هنوز و در سن پیری منتظر است که مارادونا روزی به تهران بیاید تا او را از نزدیک ببیند. اما به هر حال حضور او در جام جهانی ۱۹۸۲ با باخت به برزیل و ایتالیا فقط یک تراژدی حسرتبار بود. هرچند عصر اصلی مارادونا در راه بود، اما لااقل در سال ۱۹۸۲ و پیش از جام جهانی ۱۹۸۶، مارادونا یک استعداد رو به رشد بود و صرفاً یک شورشی اخراجی بود. طرفداران برزیل نیز در آن جام سرخورده ماندند. باخت به ایتالیای پائولو روسی نماد شکست فوتبال تهاجمی در برابر روش تدافعی اروپایی بود و این برای عاشقان فوتبال تهاجمی برزیلی یک فاجعه و بیعدالتی بود. چنین بود که دست سوکراتس و زیکو و فالکائو و ادر از جام کوتاه شد. در آن زمان همه میگفتند بدون پله، برزیل دیگر قهرمان نخواهد شد. بدون پله، برزیل هیچ نمیشود، کما اینکه مورخین نیز میگفتند برزیل قبل از پله هم هرگز قهرمان نشد. سرخوردگی طرفداران برزیل و حذفهای حسرتبار و دراماتیک این تیم، سریالی غمانگیز شد که در ادوار بعدی نیز کمابیش تداوم یافت.
خطای شدید شوماخر، دروازهبان آلمان، روی باتیستون فرانسوی نیز داستان تلخ دیگری از آن جام بود. تا مدتها شوماخر نماد خشم و ناجوانمردی بود. به هر حال آن جام متعلق به مرحوم پائولو روسی بود که چون صاعقهای غضبناک بر اسپانیا میزبان مسابقات در سال ۱۹۸۲ نازل شد و همه رقیبان را محو کرد و جشن و شادی را پس از ۴۴ سال به ایتالیا آورد. البته چندان که قانون صاعقه است، او پس از این قهرمانی دیگر نتوانست در تیم ملی ایتالیا بدرخشد و سالها بعد، دو هفته پیش از درگذشت مارادونا، برای همیشه خاموش شد. اما تصاویر گلهای او در آن جام و قهرمانی تاریخی ایتالیا نماد جام ۱۹۸۲ شد تا او همچنان در قاب تصویر زنده و جوان باقی بماند. در سال ۲۰۲۰ و در عصری که اغلب فوت شدگان به دلیل کرونا بودند، مارادونا و پائولو روسی به دلیلی جز کرونا از این دنیا رخت بستند که این منحصر به فرد بودن ویژگی این جوانان پرشور سال ۱۹۸۲ و خالقان شادی مردم ایتالیا و آرژانتین بود. آنها هیچوقت قواعد زمانه را حتی هنگام مرگشان رعایت نکردند. باری چنین شد که در پایان آن جام و فینال معروف ۱۹۸۲، ایتالیا با درخشش مرحوم پائولو روسی و تاردلی و دینوزوف با پیروزی بر آلمان غربی خسته از نبرد معروف برابر فرانسه میشل پلاتینی در نیمهنهایی پایان یافت و این شروع خاطرات فوتبالی ما از جامهای جهانی فوتبال است.



