اخبار اجتماعیاخبار حوادث

اهدای اسپرم، پایانی تلخ بر دوستی قدیمی

به گزارش خبرنگار پایگاه خبری؛ حدود هشت سال پیش، در سال ۹۷، خبری مبنی بر مرگ مردی میانسال به پلیس گزارش شد. بررسی‌های اولیه نشان داد که جسد این مرد در خیابان پیدا شده و پس از شناسایی هویت او به نام سیاوش، جسد برای تعیین علت مرگ به پزشکی قانونی منتقل گردید که علت مرگ را ایست قلبی اعلام کردند. با مجوز پزشکی قانونی، جسد دفن شد، اما برادر سیاوش با مراجعه به پلیس اظهار داشت: برادر من ورزشکار و سالم بود و هیچ مشکل قلبی نداشت و به نظر نمی‌رسد که برادرم به دلیل ایست قلبی جان باخته باشد. همچنین لباس‌های او نشان می‌دهد که وی در مکان دیگری فوت کرده و جسدش به خیابان منتقل شده است.

در ادامه، پلیس از همسر سیاوش تحقیق کرد که او نیز گفت: همسرم هیچ بیماری نداشت و حالش خوب بود و همیشه به سلامتی‌اش توجه می‌کرد. او به ظاهر و لباس‌هایش نیز اهمیت می‌داد و هیچ‌گاه بدون لباس مناسب از خانه خارج نمی‌شد، اما جسد او بدون لباس پیدا شده است که برای من هم عجیب بود. با این حال، با توجه به نظریه پزشکی قانونی و عدم وجود مدارک کافی، پرونده به عنوان فوت طبیعی بسته شد. اما چند ماه بعد، برادر سیاوش دوباره به دادسرا مراجعه کرد و ادعا کرد که برادرش به قتل رسیده است. او گفت: فکر می‌کنم همسر برادرم در این قتل نقش داشته است، زیرا او دو ماه پس از مرگ برادرم با یکی از دوستان او ازدواج کرده است.

به این ترتیب، مأموران همسر این زن را مورد بررسی قرار دادند و متوجه شدند که روز مرگ سیاوش، این مرد در خانه آنها بوده و تلفنش در آن محل آنتن داشته است. این مرد که محسن نام داشت، به سرعت به اداره پلیس احضار شد. اگرچه در ابتدا منکر این ماجرا بود، اما چند روز بعد لب به اعتراف گشود و گفت: من سال‌ها پیش با سیاوش آشنا شدم. من در کار خرید و فروش خانه بودم و سیاوش یک خانه برای مادرش از من خرید. سپس متوجه شدم که او به خاطر بچه‌دار نشدن با همسرش دچار اختلاف شده است. به همین خاطر پیشنهاد دادم که به او اسپرم اهدا کنم که او پذیرفت و همسرش لیلا باردار شد. وقتی بچه‌ها که دوقلو بودند به دنیا آمدند، مهرشان به دلم افتاد و نمی‌توانستم از آنها دل بکنم. به همین دلیل، مدام برای دیدن بچه‌ها به خانه او می‌رفتم و شاهد بزرگ شدنشان بودم و برایشان هدیه می‌خریدم. سرنوشتشان برایم مهم بود و وقتی سیاوش با آنها دعوا می‌کرد، من بسیار ناراحت می‌شدم و به او تذکر می‌دادم تا اینکه سیاوش از من خواست دیگر به خانه‌اش نروم. گفتم چرا نباید به خانه‌ات بیایم؟ او گفت: از تو بدم می‌آید. آنها بچه‌های من هستند، اما تو به آنها خیلی محبت می‌کنی و بچه‌هایم به تو علاقه‌مند می‌شوند.

روز حادثه، با خودرو به دنبالش رفتم تا با هم صحبت کنیم، اما در داخل خودرو با سیاوش درگیر شدم و به او گفتم تو حق نداری مرا از بچه‌هایم جدا کنی. سپس با مشت محکم به شانه‌اش زدم که ناگهان نفسش بند آمد و کبود شد. هرچه سعی کردم به او کمک کنم، نشد و آنقدر ترسیده بودم که جسد را کنار خیابان رها کردم. پیراهنش را درآوردم تا اثر انگشت من روی آن نباشد، اما من هیچ کاری نکردم و قسم می‌خورم من او را نکشتم. من فقط یک مشت زدم.

سپس کارآگاهان به سراغ همسر سابق سیاوش رفتند و او مورد بازجویی قرار گرفت و گفت: من از ماجرا خبر نداشتم. من و سیاوش سال‌ها بود که با هم ازدواج کرده بودیم و بچه‌دار نمی‌شدیم، اما مشکل از سیاوش بود. ما تصمیم گرفتیم از جنین اهدایی استفاده کنیم. شوهرم یک روز به من گفت دوستش محسن گفته به ما کمک می‌کند و اسپرمش را اهدا می‌کند. بعد هم جنین آزمایشگاهی تولید شد و بچه‌ها در یک لقاح مصنوعی در رحم من گذاشته شدند. ابتدا سه قلو بودند که در حین بارداری یکی از آنها سقط شد و فقط دختر و پسرم زنده ماندند و به دنیا آمدند. از آنجا که من اصرار به بچه‌دار شدن داشتم و سیاوش علاقه‌ای نداشت، مدام با من دعوا می‌کرد و بچه‌ها را دوست نداشت. هرچند او پدر قانونی آنها بود، اما محبتی نمی‌کرد و فقط به خودش می‌رسید. بارها من و بچه‌ها را از خانه بیرون کرده و می‌گفت حوصله اینها را ندارم. اما محسن عاشق بچه‌ها بود و همیشه با آنها بازی می‌کرد. ما هیچ ارتباطی با هم نداشتیم و وقتی شوهرم فوت کرد، محسن از من خواستگاری کرد و من هم برای اینکه بچه‌هایم بی‌پدر نمانند و در خرجی آنها کم نیاورم، قبول کردم با او ازدواج کنم، چون می‌دانستم محسن بچه‌ها را خیلی دوست دارد. من هیچ نقشی در مرگ شوهرم نداشتم و ازدواجم با محسن هم بدون آگاهی از درگیری او با شوهرم بود.

مقالات مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا