اخبار روزاخبار سیاسی

جنگ ایران؛ بزرگ‌ترین ناکامی در سیاست خارجی ترامپ

به گزارش خبرنگار پایگاه خبری، دو تحلیلگر ارشد اندیشکده آمریکایی در تحلیلی تأکید کردند که توافق اعلام شده میان تهران و واشنگتن و بازگشایی تنگه هرمز که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا در ۱۴ ژوئن آن را یک پیروزی توصیف کرد، در واقع نمایانگر یک شکست راهبردی کامل برای واشنگتن بوده و توافق آتش‌بس نه تنها اهداف کاخ سفید را محقق نکرد، بلکه نظام جمهوری اسلامی ایران را در موضع راهبردی قوی‌تری قرار داده و اعتماد متحدان منطقه‌ای به آمریکا را به شدت آسیب‌دیده است.

به گزارش خبرنگار پایگاه خبری، یان برمر، رئیس و بنیان‌گذار گروه اوراسیا و فیراس مقصد، مدیر بخش خاورمیانه و شمال آفریقا در این گروه، در مقاله مشترکی که در مجله «فارین افرز» منتشر شده، به صراحت بیان کردند که هدف اصلی واشنگتن از جنگ‌افروزی علیه ایران، تغییر نظام سیاسی این کشور بود، اما این هدف محقق نشد. این دو تحلیلگر معتقدند که خواسته‌های آمریکا در زمینه برنامه هسته‌ای، توان موشکی و نفوذ منطقه‌ای ایران، پس از نزدیک به چهار ماه از آغاز جنگ تحمیلی علیه ایران، نه تنها برطرف نشده، بلکه پس از تفاهم‌نامه ۱۴ بندی میان ایران و آمریکا، تهران با قدرت بیشتری به میدان بازگشته است.

این روند در حالی که به نفع ایران پیش رفته، اعتماد کشورهای منطقه به آمریکا که پیش‌تر خود را “ضامن انحصاری ثبات” خاورمیانه معرفی می‌کرد، به شدت آسیب‌دیده است. رفتارهای غیرقابل پیش‌بینی و متناقض واشنگتن در طول جنگ، این بی‌اعتمادی را به اوج رسانده و کشورهای منطقه را به فکر ایجاد ائتلاف‌های جدید و اتخاذ سیاست‌های مستقل‌تر انداخته است.

برخلاف ادعای کاخ سفید مبنی بر «پایان جنگ»، نگرانی‌های واشنگتن درباره برنامه هسته‌ای، زرادخانه موشکی و شبکه نیروهای مورد حمایت ایران نه تنها برطرف نشده، بلکه تقریباً دست‌نخورده باقی مانده است. همچنین آمریکا برای بازگشایی تنگه‌ای جنگید که پیش از آغاز جنگ نیز باز بود و اکنون ممکن است مجبور به ارائه امتیازات اقتصادی به ایران شود. این به معنای بزرگ‌ترین شکست سیاست خارجی آمریکا در دو دوره ریاست‌جمهوری ترامپ است.

به باور این دو تحلیلگر، هرچند از زمان فروپاشی شوروی سابق، آمریکا خود را ژاندارم امنیت خلیج فارس معرفی کرده است، اما جنگ اخیر نشان داد که این نظم دست‌ساز واشنگتن در منطقه فرسوده‌تر از آن است که تصور می‌شد. شرکای آمریکا در خاورمیانه اکنون به این نتیجه رسیده‌اند که تکیه بر کاخ سفید یک «دردسر سنگین» است و باید به دنبال ائتلاف‌های جدید و عاملیت مستقل باشند. جنگ علیه ایران، برخلاف آنچه آمریکا انتظار داشت، کشورهای منطقه را متحد نکرد، بلکه شکاف‌های موجود را عمیق‌تر ساخت.

به نوشته فارین افرز، اکنون دو ائتلاف متقابل در منطقه در حال شکل‌گیری است: ۱. ائتلاف ابراهیمی (اسرائیل و امارات): این محور به رهبری رژیم صهیونیستی و امارات، نگاه امنیتی خود را بر تقابل همه‌جانبه با جمهوری اسلامی ایران متمرکز کرده و همکاری‌های نظامی و اطلاعاتی خود را با آمریکا گسترش می‌دهد. امارات که خود را از قید سازمان‌های منطقه‌ای همچون اوپک رها ساخته، به دنبال ایفای نقش محوری در کنار اسرائیل است. ۲. ائتلاف اسلامی (عربستان، ترکیه، پاکستان، مصر): در سمت مقابل، عربستان سعودی به عنوان وزنه سنگین جهان اهل تسنن، به همراه ترکیه، پاکستان و مصر، به این نتیجه رسیده‌اند که اتکای صرف به آمریکا یک “دردسر” است. این کشورها با انعقاد پیمان‌های دفاعی متقابل (مانند پیمان عربستان و پاکستان)، به دنبال ایجاد موازنه در برابر تهدیدات اسرائیل و همچنین مهار ایران از مسیر گفتگو و همکاری هستند.

رویکرد عربستان برای مهار ایران، برخلاف رویکرد تقابلی امارات و اسرائیل، مبتنی بر تنش‌زدایی و عادی‌سازی احتمالی با تهران است. نویسندگان این تحلیل اذعان می‌کنند که تمامی بازیگران منطقه، ایران را یک تهدید می‌دانند که باید مهار شود، اما اختلاف از آنجا ناشی می‌شود که عربستان و هم‌پیمانانش خواستار ایجاد توازن قوا و گفتگو با تهران هستند تا از طریق نفوذ جمعی به یک توافق پایدار دست یابند. این در حالی است که امارات و اسرائیل همچنان بر طبل تقابل دائمی و لزوم افزایش توان سخت‌افزاری علیه جمهوری اسلامی می‌کوبند.

به نوشته تحلیلگران فارین افرز، جنگ تحمیلی علیه ایران، برخلاف انتظار، باعث اتحاد کشورهای عربی علیه تهران نشد؛ بلکه شکاف میان عربستان و امارات را به یک پرتگاه تبدیل کرد. ریاض که تجاوز نظامی اسرائیل به خاک قطر (به عنوان یکی از اعضای شورای همکاری خلیج فارس) و انفعال آمریکا را مشاهده کرد، به سرعت با پاکستانِ مجهز به سلاح هسته‌ای پیمان دفاعی امضا کرد و هزاران نیروی نظامی اسلام‌آباد را در خاک خود مستقر ساخت. پیام روشن بود: عربستان دیگر چشم به راه تلفن واشنگتن نخواهد ماند و در حال ایجاد یک بلوک موازنه‌گر مستقل است.

در مقابل، امارات که همچنین در جریان جنگ تحمیلی شاهد حملات ایران به اهداف نیروهای دشمن در خاکش بوده، با نادیده گرفتن اعراب، خود را در آغوش امنیتی اسرائیل و آمریکا انداخته و حتی با خروج از اوپک، شوک جدیدی به قدرت نفتی عربستان وارد کرده است. این انشقاق تاریخی، شورای همکاری خلیج فارس را به یک باشگاه بی‌خاصیت تبدیل کرده است.

در میان این آوار ناشی از سیاست‌های ترامپ، این اژدهای زرد است که با کمترین هزینه، بیشترین سود را می‌برد. نویسندگان به صراحت به این نکته اذعان دارند که بزرگ‌ترین برنده ژئوپلیتیکی این تحولات، جمهوری خلق چین است. پکن با در پیش گرفتن سیاستی مبتنی بر ثبات، پیش‌بینی‌پذیری و عدم مداخله نظامی، اعتماد کشورهای منطقه را جلب کرده است. برخلاف آمریکا که با کارنامه‌ای از بی‌ثباتی و مداخله‌گری مواجه است، چین به عنوان میانجی صادق در بحران‌ها (همچون میانجی‌گری بین ایران و عربستان) ظاهر شده و موقعیت خود را به عنوان یک شریک تجاری و اقتصادی بی‌بدیل تثبیت می‌کند.

پیشنهاد عربستان برای انعقاد پیمان عدم تعرض میان شورای همکاری خلیج فارس و ایران (با الهام از روند هلسینکی که در دهه ۱۹۷۰ تنش‌های جنگ سردی در اروپا را کاهش داد)، بستری مناسب برای ایفای نقش پررنگ‌تر چین و تغییر موازنه به سمت مدار پکن خواهد بود. چین حالا با استفاده از خلأ قدرت آمریکا، بدون آنکه بار نظامی امنیت‌سازی را به دوش بکشد، در حال بافتن تار عنکبوت نفوذ خود از مدیترانه شرقی تا شبه‌قاره هند است و این یعنی آغاز پایان هژمونی ۷۰ ساله واشنگتن.

تحلیل مذکور، افول اعتماد به آمریکا را یک پدیده جهانی ارزیابی می‌کند. از اروپا که به دنبال استقلال دفاعی از واشنگتن و ساخت ساختارهای دفاعی مستقل از ناتو است تا ژاپن و کره جنوبی که محدودیت‌های تسلیحاتی خود را کنار می‌گذارند و آمریکای لاتین که به دنبال توافقات تجاری با جاهای دیگری غیر از آمریکا است، همگی حاکی از یک روند کلان است: جهان از نظم تک‌قطبی منحصر به آمریکا فاصله گرفته و به سمت یک سیستم چندقطبی و یک نظم جدید جهانی «بدون قطب برتر» (G-Zero) پیش می‌رود که در آن هیچ قدرتی به تنهایی قادر به تضمین نظم نیست و دیگر کسی به ضمانت‌های امنیتی کاخ سفید اعتماد ندارد و ایران اسلامی، با ایستادگی خود، کاتالیزور این تغییر تاریخی بوده است.

نگارندگان این تحلیل تصریح می‌کنند که جنگ تحمیلی علیه ایران نه تنها اهداف آمریکا و اسرائیل را محقق نکرد، بلکه زمینه‌ساز تحولات عظیمی شد که به ضرر هژمونی واشنگتن تمام شد. جمهوری اسلامی ایران با ایستادگی در برابر این تهاجم، ضمن حفظ کیان خود، باعث شد تا معادلات منطقه به نفع جبهه مقاومت و محورهای مستقل از آمریکا رقم بخورد. آینده خاورمیانه، صحنه رقابتی میان ائتلاف‌های نوظهور خواهد بود که در آن نقش ایران و چین بسیار پررنگ‌تر از گذشته خواهد بود و آمریکا به تدریج جایگاه خود را به عنوان بازیگر مسلط از دست خواهد داد.

مقالات مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا