
کد خبر: ۹۲۵۶۲۹ تاریخ انتشار: ۳۹ : ۲۳ – ۲۲ خرداد ۱۴۰۵ سیاست >> سیاست خارجی
جی.دی. ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا، بهعنوان یک واعظ سیاسی، وعدههایی به حامیان جمهوریخواه ترامپ میدهد که به نظر میرسد بیشتر جنبه فریب دارد. او بهخوبی میداند که اقتصاد متنوع و ناهمگن آمریکا در برابر تورم قیمت بنزین و مواد غذایی، بیش از پنج ماه دوام نخواهد آورد و اسرائیل نیز دیگر بهعنوان یک «متحد قابل اعتماد» شناخته نمیشود. هدف اصلی این «نمایش صلح»، کاهش فشار افکار عمومی و کنترل نتانیاهو است، نه پذیرش حق غنیسازی صلحآمیز ایران.
به گزارش خبرنگار پایگاه خبری، حسن مقیمی، تحلیلگر اقتصادی، معتقد است که منازعه کنونی میان ایران و آمریکا را نمیتوان تنها یک رویارویی ژئوپلیتیک یا ژئواکونومیک دانست. این نزاع، نمونهای از رقابت ژئواکونوپلیتیکی است که در آن جغرافیا، اقتصاد، انرژی، فناوری، افکار عمومی، انتخابات و قدرت نظامی بهطور همزمان بر رفتار بازیگران تأثیر میگذارد.
در یادداشتی که در تاریخ ۱۶ خرداد ۱۴۰۵ منتشر شد، به شواهد و دلایل اقتصادی و سیاسی اشاره شده و جدول زمانبندی شرایط «نه جنگ – نه صلح» یا مناقشه منجمد و تاریخ انقضای آن در مهر و آبان ۱۴۰۵ بررسی شده است.
در تاریخ ۹ ژوئن ۲۰۲۶ (۱۹ خرداد ۱۴۰۵)، ونس در مصاحبهای با شبکه سیبیاس اعلام کرد که آمریکا به توافقی برای حل «بلندمدت» برنامه هستهای ایران «بسیار نزدیک» است. او با اشاره به یک «دامنه زمانی کشسان» گفت که توافق ممکن است «هفته آینده» یا «چند ماه دیگر» حاصل شود، اما پیش از انتخابات میاندورهای نوامبر ۲۰۲۶ (آبان ۱۴۰۵) نهایی خواهد شد. این اظهارات نشاندهنده احتمال افزایش فشار آمریکا برای رسیدن به توافق پیش از انتخابات است.
در همان روز، دونالد ترامپ نیز در گفتوگو با خبرنگاران، مذاکرات را در «دقایق پایانی» توصیف کرد و گفت که توافق طی «دو یا سه روز» آینده به دست خواهد آمد. اما چند ساعت بعد، یک فروند بالگرد تهاجمی آپاچی آمریکا در تنگه هرمز توسط یک «پهپاد ناشناس» سرنگون شد و دو خدمه آن نجات یافتند. اگرچه ایران حمله به بالگرد آمریکایی را تکذیب کرد، اما ترامپ پس از این حادثه لحن خود را تغییر داد و «پاسخ قطعی» را وعده داد. صبح روز بعد، ارتش آمریکا بهطور گستردهتری به تاسیسات ایران، از جمله مخازن آب آشامیدنی در نزدیکی تنگه هرمز، حمله کرد.
این رویداد نشاندهنده شکاف عمیق میان لفاظیها و وعدههای صلحآمیز و واقعیتهای نظامی در سیاست خارجی آمریکا است؛ ماشین جنگی که بهطور مکرر وعدههای سیاسی آمریکا را بیاعتبار میکند.
ونس در مصاحبه خود اذعان کرد: «نمیدانم آیا تیم ایرانی عمداً ترامپ را سرکار میگذارند یا نه، اما فکر میکنم سیستم آنها برای دستیابی به اجماع زمان زیادی میبرد». این اظهارات در واقع پوششی برای پنهان کردن شروط غیرقابل قبولی است که مذاکرات را فلج کرده است. اظهارات امید و تهدید واعظان کاخ سفید، بیانگر فروش «امید کاذب» به رأیدهندگان خسته از جنگ و نگران از تورم در آمریکا است تا آنها را برای انتخابات نوامبر حفظ کند. اما واقعیت میدان چیز دیگری است و تهران بهخوبی میداند که تهدید در هر شرایطی جدی است و تحت هیچ فشاری نباید از حقوق ملی خود دست بکشد.
چند پارامتر اساسی وجود دارد که توجه به آنها میتواند تاریخ انقضای شرایط سخت «نه جنگ – نه صلح» را تسریع یا تمدید کند:
الف) معمای اقتصادی آمریکا: نبرد جمهوریخواهان برای بقا
ونس «ضربالاجل انتخابات» را پنج ماه جلوتر میبیند، اما پشت این اظهارات، شکاف عمیق «اقتصاد ناهمگن» آمریکا نهفته است. بر اساس آمارهای AAA و GasBuddy، میانگین ملی قیمت هر گالن بنزین در هفته منتهی به ۵ ژوئن ۲۰۲۶ (۱۵ خرداد ۱۴۰۵) حدود ۴.۲۴ دلار بود که نسبت به سال قبل (۳.۱۴ دلار) ۳۵ درصد افزایش داشته و فشار قابل توجهی بر بودجه خانوارهای آمریکایی وارد کرده است. قیمت هر گالن بنزین در اوهایو حدود ۴.۳۰، میشیگان حدود ۴.۳۵ و پنسیلوانیا حدود ۴.۴۰ دلار و در کالیفرنیا به بیش از ۵.۹ دلار رسیده است که بیشترین فشار را متحمل میشوند. با ارسال سیگنال توافق توسط ترامپ، بهای نفت خام و بهدنبال آن بنزین در آمریکا اندکی کاهش مییابد، اما این کاهش موقتی است و با هر تشدید تنش بلافاصله به سطح بالاتر بازمیگردد. افزایش قیمت سوخت به یکی از مهمترین نگرانیهای اقتصادی رأیدهندگان آمریکایی تبدیل شده و میتواند بر ارزیابی عمومی از عملکرد دولت در آستانه انتخابات میاندورهای تأثیر بگذارد.
نرخ تورم سالانه آمریکا از ۲.۴ درصد در قبل از جنگ ۴۰ روزه، در آستانه ورود به کانال دو برابر شدن یعنی ۴.۲ تا ۴.۳ درصد قرار دارد. بر اساس دادههای رسمی BEA، نرخ پسانداز شخصی آمریکا در آوریل ۲۰۲۶ به ۲.۶ درصد کاهش یافته که از پایینترین سطوح ۶۵ سال اخیر است و نشاندهنده فشار بیسابقه بر طبقه متوسط آمریکاست. شاخص اعتماد مصرفکننده میشیگان در می ۲۰۲۶ با ۴۴.۸ واحد به پایینترین سطح تاریخ ۷۵ ساله خود سقوط کرده است. این شاخص یکی از بهترین نماگرهای فشار اقتصادی بر خانوار آمریکایی است و کاهش بیسابقه آن نشان میدهد بخش مهمی از خانوارهای آمریکایی نسبت به وضعیت اقتصادی و هزینههای زندگی بدبین شدهاند. ترکیب این دو شاخص نزولی (نرخ پسانداز شخصی و اعتماد مصرفکننده) نشان میدهد فشار هزینههای زندگی بر خانوارهای متوسط و پایینتر آمریکایی بهطور محسوسی افزایش یافته و میتواند به یک عامل مهم سیاسی و فشار بر دولت آمریکا در آستانه انتخابات میاندورهای ۲۰۲۶ تبدیل شود.
این شاخصهای اقتصادی، سرانجام خود را در شاخصهای سیاسی نمایان خواهد کرد. مطالعات اقتصاد سیاسی انتخابات آمریکا نشان میدهد که قیمت بنزین اگرچه تنها متغیر نیست، اما یکی از مهمترین متغیرهای ذهنی رأیدهندگان است. براساس نظرسنجیهای موسسات Reuters/Ipsos، YouGov/Economist و Marquette Law School، نرخ محبوبیت ترامپ در نظرسنجیهای اوایل ژوئن به ۳۸ درصد و نرخ نامحبوبیت وی به ۶۲-۶۳ درصد رسیده که در تاریخ دو دوره ریاستجمهوریاش بیسابقه است. در مسئله مدیریت هزینههای زندگی، تنها ۲۲ درصد او را تأیید میکنند.
در واقع از زمان جنگ ویتنام تا عراق و افغانستان، یکی از عوامل اصلی پایان یافتن درگیریهای خارجی آمریکا، افزایش هزینههای اقتصادی و سیاسی داخلی بوده است. بنابراین انتخابات میاندورهای آمریکا میتواند بر رفتار کاخ سفید تأثیر بگذارد و ترامپ و ونس نیازمند نشان دادن نوعی موفقیت دیپلماتیک پیش از انتخابات هستند.
ونس بهخوبی میداند که تنها راه نجات جمهوریخواهان، امضای توافق با ایران و بازگشایی تنگه هرمز و در نتیجه کاهش قیمت بنزین است؛ اما توافقی که در آن ایران غنیسازی صلحآمیز را متوقف کند، «خط قرمز» تهران است. این شکاف، «پنجره طلایی» را برای ایران ایجاد کرده است.
ب) شکنندگی ائتلاف: مهار اسرائیل به دست خود ترامپ
بزرگترین تهدید برای سناریوهای «صلح» و «نه جنگ – نه صلح»، بنیامین نتانیاهو است. تقریباً همه گرایشات سیاسی اصلی اسرائیل، ایران را یک رقیب یا تهدید راهبردی تلقی میکنند و اختلاف آنها در مواجهه با ایران، بر سر ابزار مواجهه با این چالش است نه اصل وجود آن. دستکم جریانهای سیاسی اصلی متفاوت در اسرائیل خواهان جنگ گسترده، توافق سختگیرانه و مقابله با ایران بدون جنگ، هر سه موافق صلح سازنده بین ایران و آمریکا نیستند. جریان اصلی حاکم بر اسرائیل به رهبری نتانیاهو، معتقد است که اسرائیل در یک نبرد تاریخی، تمدنی و وجودی قرار دارد و بنابراین قدرت سخت ابزار بقای آن است و باید دارای قدرت نظامی برتر منطقه باشد؛ قدرتی که از هیچ درگیری و خونریزی ابا نداشته باشد. بنابراین، اسرائیلِ زنده به جنگ و خونریزی، موافق هیچ توافقی بین آمریکا و ایران نیست.
حملات مکرر اسرائیل به لبنان پس از آتشبس و درگیریهای اخیر میان اسرائیل و ایران در اوایل ژوئن، تنها در چارچوب نقض آتشبس شکننده تفسیر نمیشود بلکه تلاش نتانیاهو برای کشاندن ترامپ به جنگ گسترده دیگر با ایران است. نتانیاهو علیرغم هشدار صریح ترامپ مبنی بر «اگر تشدید کنی، خودت تنها خواهی جنگید»، دست به حمله زد. ایران نیز مذاکرات را به حالت تعلیق درآورد و شرط خود را «توقف فوری عملیات نظامی رژیم صهیونیستی در غزه و لبنان» اعلام کرد.
در پی این حملات، ونس در مصاحبه با شبکه فاکس نیوز در ۸ ژوئن، برای نخستین بار آشکارا اذعان کرد: «ما منافع مشترک زیادی با اسرائیل داریم، اما موقعیتهایی نیز وجود دارد که منافع ما از هم جدا میشود. هدف اصلی آمریکا در ایران اطمینان از نداشتن سلاح هستهای است». بر اساس گزارشها، در تبادل آتش اخیر، کاخ سفید «برای اولین بار به ارتش آمریکا دستور دفاع از اسرائیل در برابر ایران را صادر نکرد» ولی سامانههای دفاع موشکی به هر حال اقدام به رهگیری کردند.
در تهاجم بامداد ۲۱ خردادماه آمریکا به جنوب ایران، از جمله به یک منبع آب آشامیدنی ۲۰ هزار نفره که جنایت جنگی محسوب میشود، اسرائیل نیز اعلام کرد در تهاجم اخیر شرکت نداشته است. اینها نشانههای کاهش نفوذ اسرائیل در هیأت حاکمه آمریکا و افزایش شکاف بین آمریکا و اسرائیل در موضوع خاورمیانه است. واگرایی آمریکا و اسرائیل در میانه نبرد، ظریفتر از حد انتظار و عمیقتر از آن است که فقط بهعنوان «ادعای ونس» از آن عبور کنیم. این شکاف در ماههای آینده عمیقتر خواهد شد و نتانیاهو ممکن است دست به عملیات «پرچم دروغین» بزند تا ترامپ را به جنگ بکشاند.
ج) اهرمهای پنهان: راهبردهایی که معادله را تغییر میدهد
ایران امروز مجموعهای از اهرمهای راهبردی قدرتمند در اختیار دارد که تاکنون از آنها رونمایی نکرده و هرگونه محاسبه نظامی دشمن را پیچیده و پرهزینه میکند. ایران و نیروهای مقاومت متحدش میتوانند بر بخشی از مسیرهای اصلی انرژی جهان اثرگذاری نامتقارن داشته باشند:
۱. اهرم انرژی: تسلط و نفوذ بر پنج شریان حیاتی جهان
· تنگه هرمز: قلب تپنده انرژی جهان که حدود ۲۰ درصد عرضه جهانی نفت از آن عبور میکند و اکنون تحت مدیریت و کنترل مستقیم نیروی دریایی ایران است.
· تنگه بابالمندب (یمن) و کانال سوئز (مصر): تحت تأثیر مستقیم نیروهای مقاومت خاورمیانه است و این نیروهای راهبردی میتوانند ترانزیت انرژی و کالا بین خاورمیانه و اروپا را کاملاً مختل کنند.
· تنگه جبلالطارق (مراکش-اسپانیا) و داردانل (ترکیه): در صورت گسترش مناقشه، گروههای مقاومت منطقه میتوانند این مسیرها را هدف قرار داده و اختلال جدی در سراسر اروپا و جهان ایجاد کنند.
· کانال پاناما: بستن تنگه هرمز، از اهرم بینظیری در جهان رونمایی کرد که میتواند تأثیر غیرمستقیم بر راهبردهای نیروهای مقاومت در آمریکای مرکزی و لاتین داشته باشد. استفاده از اهرم کانال پاناما توسط نیروهای مخالف سلطه و هژمونی امپراتوری آمریکا در آمریکای لاتین، نه تنها میتواند به تشدید هزینه انرژی جهانی منجر شود بلکه، قیمت کالاها و اقتصاد آمریکا را به شدت تحت تأثیر قرار خواهد داد و تأثیر جدی بر تصمیم آمریکا در موافقت با صلح به سبک تهران خواهد گذاشت.
۲. قفل شدن اقتصاد دیجیتال جهان
بسیاری از کابلهای فیبر نوری زیردریایی حیاتی جهان (مانند SEA-ME-WE 3، SEA-ME-WE 4 و AAE-1) از مسیر کانال سوئز، بابالمندب و تنگه هرمز عبور میکنند. اختلال در کابلهای زیردریایی میتواند موجب شوک قابل توجه به اقتصاد دیجیتال جهانی شود.



