
به گزارش خبرنگار پایگاه خبری، روزنامه همشهری اعلام کرد: با توجه به شیوه و روش سارقان، احتمال همدستی دختر جوان با آنها تقویت شده است. در حالی که به دستور بازپرس امیرحسین شریفیوند، تحقیقات برای شناسایی و دستگیری سارقان ادامه داشت، گزارشی از سوی مردم مبنی بر دستگیری یک پسر جوان حین سرقت به پلیس ارائه شد. با حضور مأموران در محل، مالباخته که مرد جوانی بود، اظهار داشت: «من ورزشکار و کشتیگیر هستم و گاهی برای تمرینات ورزشی و دویدن به پارک میآیم. در حین عبور از پارک، دختر جوانی به سمت من آمد و کاغذی که در دستش بود را به من نشان داد. آدرس محلی در نزدیکی بود و من قصد داشتم به او آدرس بدهم که ناگهان سه پسر جوان به دور من حلقه زدند و خواستند گوشی تلفن همراهم را بگیرند. اما من مچ دست یکی از آنها را گرفتم و با تکنیکی از کشتی او را به زمین انداختم. زمانی که پسر جوان به زمین افتاد، دو پسر دیگر فرار کردند. به تدریج، رهگذران دور ما جمع شدند و متوجه نشدم دختر جوان چه زمانی محل را ترک کرد.» با دستگیری سارق، او به سرقت گوشیهای سریالی با همدستی دو پسر جوان و دختری که در محل حضور داشت، اعتراف کرد. با اطلاعاتی که متهم در اختیار مأموران قرار داد، بازپرس دادسرای ویژه سرقت دستور بازداشت سه متهم فراری را صادر کرد و آنها نیز به سرعت دستگیر شدند. متهمان در اختیار کارآگاهان اداره آگاهی قرار گرفته و تحقیقات از آنها برای شناسایی سایر جرایم احتمالیشان ادامه دارد.
در گفتوگویی با دختر آرایشگر به نام المیرا درباره چگونگی ورودش به این باند سرقت، او گفت: «در آرایشگاهی در شمال تهران مشغول به کار بودم و درآمد خوبی داشتم. یکی از مشتریهای آرایشگاه با من دوست شد و سپس پیشنهاد داد که مرا با دوست نامزدش آشنا کند. او میگفت کوروش وضع مالی خوبی دارد و برجساز است و به دنبال دختر مناسبی برای ازدواج است. من هم به حرفهایش اعتماد کردم و غافل از اینکه کوروش سارق سابقهداری است که پنج بار به خاطر دزدی و زورگیری بازداشت شده است.»
از او پرسیدند که چطور متوجه شدی او سارق است؟ او پاسخ داد: «با یک پیامک اشتباهی. کوروش به من پیامی با این مضمون فرستاد: «فردا ساعت ۸، پارک زنبق، ماسک یادت نره.» اما بلافاصله پیام دیگری ارسال کرد و نوشت که این پیام را به اشتباه برای من فرستاده و عذرخواهی کرد. من که در آن لحظه تصور میکردم کوروش با دختر دیگری در ارتباط است و پیام او را به اشتباه برای من فرستاده، روز موعود به پارک مورد نظر رفتم و به کمین نشستم. کوروش و دو نفر از دوستانش به پارک آمدند اما از دختر خبری نبود. اما من صحنه عجیبی دیدم، کوروش و دوستانش با تهدید چاقو، گوشی تلفن یک زن جوان را به سرقت بردند. تازه آن زمان بود که متوجه شدم او برجساز نیست و تمام پول و ثروتش را از کار خلاف به دست آورده است.»
از او پرسیدند که آیا به کوروش گفتی چه دیدی؟ او پاسخ داد: «بله و میخواستم رابطهام را قطع کنم اما او تهدید کرد که اگر قطع رابطه کنم، عکسها و فیلمهایی که در این مدت با هم گرفته بودیم را منتشر خواهد کرد. سپس با تهدید مجبورم کرد که در سرقتها با او همراه شوم.»
از او پرسیدند که آیا تو هم وارد باند سرقت شدی؟ او گفت: «چارهای نداشتم. من به بهانه پرسیدن آدرس به سراغ افرادی که گوشیهای مدل بالا داشتند میرفتم و سر آنها را گرم میکردم تا کوروش و دو همدستش به سراغ مالباخته بیایند و گوشی را سرقت کنند.»
از او پرسیدند که با گوشیهای سرقتی چه میکردید؟ او پاسخ داد: «میفروختند. کوروش میخواست به من سهم بدهد اما من نخواستم. دلم نمیخواست مال دزدی در زندگیام باشد.»
از او پرسیدند که چرا او را لو ندادی؟ او گفت: «میترسیدم بلایی سرم بیاورند؛ کوروش میگفت تا وقتی که بتوانم پول برای یک زندگی راحت فراهم کنم به سرقت ادامه میدهم و بعد که ازدواج کردیم، سرقت را کنار میگذارم اما حالا فهمیدم او اصلاً مرا دوست نداشت چون اگر دوستم داشت، مرا لو نمیداد.»



