
عزتالله انتظامی در یکی از گفتوگوهایش بیان کرده بود که وسواس عجیبی در کار خود دارد. او اشاره کرده بود که پس از بازی در یک سکانس، به این فکر میافتد که میتوانست بهتر از این عمل کند. به گزارش خبرنگار پایگاه خبری، ۳۰ خرداد ماه سالروز تولد این هنرمند بزرگ است. او در پاسخ به سوالی درباره رضایت از فیلمهایش، گفت: من چند فیلم دارم که اصلاً از آنها راضی نیستم و برایشان نمره صفر میگذارم. اما فیلم «گاو» هنوز هم دیدنش مرا خوشحال میکند. من وسواس عجیبی در کارم دارم و بارها از کارگردان خواستهام که صحنهای را دوباره فیلمبرداری کند. وقتی فیلمنامه «شیر خفته» را خواندم، آن را پسندیدم زیرا مایه سیاسی و تاریخی داشت. روزی که کار فیلم به پایان رسید، دکتر کوشان از من خواست تا فیلم را در کنار او تماشا کنم. اما وقتی فیلم شروع شد، بیش از ده دقیقه نتوانستم تحمل کنم و با عذرخواهی از دکتر کوشان سالن را ترک کردم. هنوز هم فیلم «شیر خفته» را ندیدهام و تمایلی به دیدنش ندارم.
این هنرمند در سال ۶۷ در گفتوگویی با احمد طالبینژاد در مجله فیلم، این صحبتها را مطرح کرده بود. به گزارش خبرنگار پایگاه خبری، انتظامی یادآور شد: «هر فیلمی که بازی میکنم برای من حکم کنکور را دارد. پیش از فیلمبرداری و در حین کار، قلبم به شدت میتپد و دائماً نگرانم. همیشه این دلهره را دوست داشتهام، اما در اواخر سال گذشته (سال ۶۶ جنگ عراق علیه ایران) و اوایل سال جاری، دلهره دیگری را به همراه میلیونها مردم تجربه کردم. اواخر اسفندماه، گروه فیلمبرداری «کشتی آنجلیکا» به تهران بازگشت و کار من در این فیلم آغاز شد، در حالی که تهران تحت موشکباران دشمن قرار داشت. در حین گریم و تمرین، نقش حاکم فارس در دوره تسلط انگلیسیها را بازی میکردم. انفجار اولین موشک هوش و حواس ما را مختل میکرد و خانهها، بیمارستانها و کودکستانها دود میشد و به هوا میرفت. ما در سعدآباد بودیم و بغض گلوی آدم را میگرفت. سعی میکردم بغض خود را کنترل کنم، اما دلم میخواست فریاد بزنم. قرار بود نقش حاکم سرحال و همیشه خندان را بازی کنم. از پلههای کاخ بالا میرفتم و آماده میشدم. موشک بعدی میآمد و دود غلیظی از یک نقطه تهران برمیخاست. این قطع و وصل ادامه داشت. در محله ما اغلب خانهها خالی بود و من و همسایهام به همراه بچههایش در گوشه اتاق کز میکردیم. اما فیلمبرداری آن فیلم زیر موشکباران به پایان رسید. دوستانم از گوشه و کنار کشور تماس میگرفتند و مرا به عافیتجویی دعوت میکردند، اما نمیتوانستم از تعهداتم صرفنظر کنم. قرار بود فیلمبرداری «گراند سینما» را آغاز کنیم، اما جلسات متعدد برای به تعویق انداختن کار به جایی نرسید. اوایل فروردین ماه، کار شروع شد. در استودیو مهرگان فیلم، پشت اداره گذرنامه، موشکها دوباره میآمدند. روزی هم در یک کلیسای قدیمی واقع در خیابان بوذرجمهری کار میکردیم و شدت انفجار آنقدر زیاد بود که تمامی اکیپ از جا کنده شد. باز هم عدهای از هموطنانم به خاک و خون غلتیدند. میشنیدیم که سینماها بسته است و هیچ گروهی در تهران کار نمیکند. آخر به چه دلیلی ما در این شهر ماندهایم؟ شبها در اتاقم تنها بودم و دوستی با تلفن مرا به پناهگاه (پارکینگ یک ساختمان مرتفع) دعوت کرد. مردم به هم چسبیده بودند؛ با چهرههای غمزده، اما بچهها… فردا هم فیلمبرداری داریم و تمام دوستان و هنرمندان شهر را ترک کردهاند. با صدای انفجار از جا میپرم. فردا به خانه میروم. پسرم (مجید) که در حال ساخت موسیقی فیلم «دوچرخهسوار» بود، زنگ زد: «بابا طرفهای شما چه خبر؟» و من پاسخ دادم که «نزدیک بود، ولی من سالم هستم». فیلمبرداری این فیلم هم بالاخره به پایان رسید و من و شما، ملت ایران، تجربه تلخ اما بزرگی را پشت سر گذاشتیم.
عزتالله انتظامی در ۳۰ خرداد ۱۳۰۳ در تهران متولد شد و فارغالتحصیل دانشکده هنرهای زیبای تهران بود. او در سال ۱۳۳۲ به آلمان غربی رفت و در مدرسه شبانه تئاتر و سینما به نام «فولکس هوخ شوله» در «هانوفر» تحصیل کرد و در سال ۱۳۳۷ به ایران بازگشت. این هنرمند بزرگ در ۲۶ مرداد ماه سال ۹۷ در سن ۹۴ سالگی درگذشت. از جمله فیلمهای سینمایی او میتوان به «آقای هالو»، «پستچی»، «گاو»، «ستارخان»، «صادق کرده»، «حاجی واشنگتن»، «گراند سینما»، «هامون»، «ناصرالدین شاه آکتور سینما»، «روز واقعه»، «خانهای روی آب»، «دیوانه از قفس پرید»، «گاو خونی»، «مینای شهر خاموش»، «آتش سبز»، «راه آبی ابریشم» و «چهلسالگی» اشاره کرد.



